از همه چي يه لقمه!!!
من پناه يا آيهان
40 روز پيش صاحب يه پسر عمه شدم كه اسمشو گذاشتن علياصغر
تا چند ماه ديگه هم يه پسر عمو يا دختر عمو به دنيا ميخواد بياد، اين طوري كه پيش ميره فكر كنم تا به دنيا اومدن من چند تا بچه ديگه به اين كره خاكي بياد.
عيب نداره تو اين شرايط ديگه كسي از من انتظار نداره.
راستي بابايي من در حاليكه ميگه از بچه خوشش نميياد اما علياصغر و خيلي دوست داره
از دست اين مردا كه دوست دارن خودشونو جدي نشون بدن
. من كه دوست ندارم پسر بشم هرچي باشه دخترا از مردا بهترن
احساس ميكنم اين روزا ماماني خيلي خسته هستش
به همه چي هم گير ميده
من هي ميرم تو مغزش ميگم بيخيال شو بابا
. زندگي ارزششو نداره تو الان خيلي چيزا داري كه بايد روزي هزاران بار شكرشو بكني اما اين ماماني ما اصلا به حرفه من نينيش گوش نميده.
باشه ديگه خيلي مزاحم نشم بر ميگردم حتما

از همه چي يه لقمه!!!
